![]() |
![]() |
|
| آشنایی با اندیشه های عرفانی |
|
عالم لاهوت
باورکنيم ملک خدا را که سرمد است باورکنيم سکه به نام محمد است ابتهاج نخستین عوالم خمسه عالم لاهوت- یعنی مرتبه اول- است وآن چنان است که چون حق تعالی ذاتاً به جهت معروفیت خود چنان که فرمود : گنجی ناشناخته و پنهان بودم و اراده شناسائی را نمودم ،آفريدم تا شناخته گردم[1]؛ پس اقتضای ظهور فرمود وتجلی نوری از ذات خود بر ذات خود به نور ذاتی خود نمود. بدون اين که درآن تجلی ،زمانی يا مکانی يا جهتی ياکمي ياکيفی يااشاره وياوضعي غير اينها که از خواص اجسام است ، ملحوظ بوده باشد[2] . پس اين نور مقدس بالذات از آلايش اين صفات حادثه که نام برديم منزه ومبرا است ، وچون در صقع ذات مجهول الکنه(هو) واقع است غيب ثانيش مي نامند . پس حق تعالي در ابتداي خلقت ، نورتجلی ذات خود را مجلای[3] مقدس و تمام شئونات وکمالات ذاتيه قرار داد. ضمناً بايد دانست که چون تجلی اول(نورذات) مجلا ومظهر وجود حق- جل شأنه- می باشد ، مانند آينه ايست نسبت به وجود حق تعالی ، همچنين ساير ممکنات در مراتب خودشان مانند آينه اند نسبت به اين نور عظيم الهي به حسب شدت و ضعف[4] ؛ وضمناً بايد دانست که تجلي حق به ابداع نورمحمدی وعلوی - عليهما السلام - بوده است. چنان که در روايات بسيار آمده واين هر دو نور مقدس بالذات يک نور هستند ، چنان که اميرالمومنين - عليه السلام - فرمود : انا من محمد کالضوء من الضوء[5] ، يعنی من از محمدم (ص) مانند نوری از نور . و انوار مقدسه معصومين - عليهم السلام – خود معنی ولايت مطلقه و حقيقت خلافت کليه ايشان است ، که در ابتدای ظهور وابداع بر ايشان تفويض شده ، زيرا حقيقت ولايت کليه وخلافت کبرای الهيه عبارت است ازمظهريت شئونات الهيه و جامعيت مجموع اسماء و صفات[6]. چه باطن اين نور عظيم که به جانب حق وظهور ولايت کليه است اخذ فيوضات از حق تعالی نموده وبه حسب استعداد ذاتی ، هر بهره مندی را به نصيب خود می رساند وجانب ديگرش که به سوی خلق وجهت ظهوراوست، دارای شأن نبوت مطلقه وانباء ذاتی است. پس اين نورتجلی ذات ، بالذات حادث ومجلای نورذات اقدس ازلی است. اشراق او از نور باری تعالی مانند شعاع خورشيد است از قرص، وبه واسطه همين مجلا و به ظهوراين نور تجلی که وجوداضافی ونور ذات اوست ، وجود ذات خود را عالم ونور ذات خود را شاهد گرديد. چون ذات اقدس در مرتبه غيب الغيب هويت به ذات خود عالم به علم ذاتي بحت است ، در آن مقام حاجتی به علم نيست . چنان که حضرت رضا- عليه السلام- به عمران صابي در پاسخ به پرسش او که آيا حق فی نفسه در نزد خود قبل از خلايق معلوم بود يا نه ؟ فرمود: علم به شيء به جهت نفی خلاف آن شيء است ، وبا ذات اقدس واجب ، درآن مقام غيری ومخالفی نبود تا نيازی به نفی آن غير ازخودش داشته باشد تا داعی شود علمی را که به خود داشته تجديد نمايد. حقيقت اسم اعظم ذات که از وی به لفظ « الله » تعبير می شود همين نور عظيم است ومسمای اين اسم ذات اقدس الهی است ؛ البته به اعتبار تجلی و ظهورش از مرآت اين نور اعظم نه ذات غيب الغيوب مطلق ، چه آنجا هيچ اسمی ورسمی ونامی ونشانی وعبارتی واشارتی گنجايش ندارد. پس مراد از اسم جلاله همان نور عظيم الهی است به اعتبار خود که حقيقت اسم اعظم خداوندی است. نسبت ظهور و بطون هردو به ذات حق مساوی است ، زيرا از لحاظ مقام هويت ذات ، مجموع اضافات واعتبارات عقلی از ذات منتفی وساقط است . چرا که مسکوت عنه است و به جهت صرافت اطلاق هويت وجود حق ، اشاره وعبارتی واسمی ورسمی ونام ونشانی ندارد. عقل دراين تجلی اعتبارظهوری وبطونی می نمايد ازملاحظه بطونش که غيب اول است نسبت "احديت "را ادراک می کند وازملاحظه ظهورش که غيب ثانی است ادراک نسبت "واحديت" را می نمايد ، وازجهت واحديت است که عقل شئونات چهارگانه علم و وجود و شهود ونوررا اعتبارمی نمايد، لاجرم اين وحدت را وحدت حقيقيه نامند که عبارت از ظهور وحدت حقه ذاتی حق است که همچنان مجهول الکنه می باشد[7]. پس عقل را در امثال اين مقامات - به جهت ادراک حقايق توحيد – ناگزير از اين اعتبارات است . اين نور مقدس بالذات حادث وباذات اقدس حق درشمارش نمی آيد ،چنان که عقل با معلومات و مدرکات خود که به اراده وی (عقل) حادث شده شمرده نشود و خورشيد بالمعات واشعات خود درشمارش نيايد . چرا که لمعات و اشعات را وجود مستقلی نيست تاباخورشيد شمرده شوند وحق تعالی اين نور را رابطه ما بين حدوث وقدم قرار داد، چه حدوث را باقدم هيچ وجه مناسبتی نبوده و خود اين نورواسطه نزول فيوضات الهی بر خلايق است. لهذا مجموع اسماء وصفات وشئونات ذاتيه خود را دراين نور عظيم به وديعه نهاد تا خلايق آيات وکمالات الهيه رادرآن مرآت سراپانما مشاهده نمايند وبه خداوند يگانه خود معرفت حاصل کنند و او را وسيله عبادت وبندگی خود نمايند زيرا بندگان را با ذات غيب الهی به هيچ وجه آشنايی نيست .اين نوررا وسيله بندگان وشفيع روز قيامت قرار داد ، اين نور مقدس به سلطنت اسم « النور» و« الظاهر» بر همه عوالم محيط وبرهرحقيقتی از حقايق کونيه شاهد وحاضر وبرهمه آنها غالب وقاهر است . صفات حق تعالی را مصداقاً تمايزی وکثرتی نيست، بلکه تمايز به حسب مفهوم عقلی است ، وگرنه به حسب مصداق نورش عين وجود وعلمش عين شهود ، وهمگی متحدند ، پس مصداق نور وشهود در حق تعالی عين مصداق وجود وعلم است[8] ،اگرچه همه صفات هم در مرتبه وجود متحدند ، زيرا وجود خود بالذات مبداء تمام اين صفات ومرجع تمام کمالات حاصله به ذات وجود است.
توضیح: اولين وبرترين عالم از عوالم خمسه عالم لاهوت است وآنگونه که در احاديث آمده به دليل خواست واراده خدا برای شناخته شدن (عرفان) ودرنتيجۀ تجلی خداوند برخودش پديد آمده است . خداوند نور تجلی ذاتش را مظهر وجود خود قرارداده یعنی وجود خدا که به زبان عرفا و فلاسفه "غیب مطلق" یا " غیب الغیب" است بوسیله نور ذاتش ظهور می یابد. بر اساس احادیث بسیار، عرفا این نور را نور محمدی و علوی (ع) می دانند[9] یعنی نور وجود معصومین (ع) که در این مرتبه وجودی یگانه است و واسطه ای است میان حق و همه مخلوقات. عالم لاهوت در مرتبه اول[10] مقام احديت (غيب اول) و پس از آن مقام واحديت (غيب ثانی) است. تجلی وظهور اين عالم پس از مقام واحديت و بصورت عالم جبروت اتفاق می افتد. عالم جبروت عالم کثرت يافتن اين وجود يگانه است و به دليل ظهورصفات واسماء الهی در اين مرتبه ، بوسيله عقل شناخته می شود ؛ بنابراين عقل از عالم لاهوت دو مفهوم را درک می کند ، مفهوم بطون يا غيب که مرتبه احديت و مفهوم ظهور يا تجلی که مرتبه واحديت است. همه اسماء وصفات حق در عالم لاهوت با وجود حق متحدند.تنها صفاتی که در عالم لاهوت تمايز پيدا می کنند صفات علم ووجود وشهود ونورهستند وساير صفات در مراتب بعدی تمايز پيدا می کنند . عرفا نام مقدس الله را حقیقت اسم اعظم ذات می دانند که شامل همه اسماء و صفات و تجلیات حق تعالی است که در این مرتبه (عالم لاهوت) تمایز ندارند. [1] سألَ داوُد -ع- : يا ربِِّ لِماذا خلقتَ الخلق؟ قال الله تعالی: کنتُ کَنزاً مخفيا فاحبَبتُ اَن اُعرَف ، فخَلقتُ الخلق لِکَیَ اُعرَف.(مفاتیح الإعجاز فی شرح گلشن راز، لاهیجی، تهران، زوار،1371؛ ص 95) [2] ویژگیهایی که ذکر شده همگی در حیطه عقل قرار دارد و برای وصف پدیده های مادی به کار می رود. مقصود این است که این تجلی خارج از حیطه عقل و ماده است ودر آن نمی گنجد. [3] محل تجلی [4] یعنی بر اساس مراتب وجودی [5] درتائيد اين مطلب : اولُ ما خلق الله نوری ؛ انا و علیٌ مِن نورٍ واحد (شرح خطبه البیان، علامه دهدار شیرازی، تهران، صائب، 1378؛ ص 106) [6] ولايت عبارت از ارتباط وجودی نور ذات ( الله ، نور محمدی و علوی ) با همه عوالم هستی است يعنی موجودات از طريق ولايت نور ذات از هستی خود بهره مند می شوند [7] تجلی نور ذات ( الله) از ذات حق تنها به دليل اراده حق برای آفرينش است و درحقيقت با ذات حق يگانه است . آيه " قل هو الله احد " همين یگانگی را بيان می کند. اين نور از جهت احديت با ذات حق يگانه است و از جهت واحديت به صورت عالم جبروت تجلی می کند و از جهت واحديت با عوالم مادون خود مرتبط است (ولايت الله بر تمام هستی ) [8] چون صفات خداوند اکتسابی نيستند همه صفات عين وجود و باهم يگانه اند [9] اول ما خلق الله نوری و أنا و علیٌ من نورٍ واحد [10] عبارت مرتبه اول تنها برای توضیح استفاده شده و عرفا از عبارت "ذروه اعلی" استفاده می کنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 16:48 توسط علی و مژگان |
|
|
سر آغاز خلقت در بیان مراتب وجود حکماء پنج مرتبه یا عالم قائل می شوند که در مباحث پیشین مختصرا توضیح داده شده است . مرتبه وجود مطلق که ذات احدیت است آن گونه که در بخش قبل آمده قابل شرح و وصف نیست وآن را منقطع الاشاره می خوانند از این رو در مراتب وجود نیز مورد بررسی قرار نمی گیرد لذا در بیان مراتب وجود نخستین مرتبه عالم لاهوت یا مقام الوهیت است که مستقیما و بلا واسطه از ذات احدیت متجلی شده وآن را صادر اول، تجلی اول، تعین اول و.... می نامند در وصف وشرح این مقام و مراتب پس از آن مطالب بسیاری از عرفا باقی مانده است که از آن میان نمونه ای را از منظومه یوسف وزلیخا در هفت اورنگ جامی انتخاب کرده ایم :
در آن خلوت که هستی بی نشان بود بـــه کـنج بیخودی عالم نهان بود وجودی بـود از نقـــش دویی دور ز گفت و گوی مایی و تویی دور جمالی مطلق از قید مظاهر به نور خویشتن بر خویش ظاهــر دل آرا شاهدی در حجله غیب مبـــرا دامنش از تهمت عـــیب نه با آئـینه رویش در میانه نه زلـفــش را کشیده دست شانه صبا از طره اش نگسـسته تاری نــدیــده چشمش از سرمه غباری رخش ساده ز هـر خطی و خالی ندیده هیچ چــشــمی زو خیــالی نوای دلبری بـا خویش می ساخت قــمار عاشقی با خویش می باخت ولی زانجا کــه حکم خوبروئی است زپرده خوبرو درتنگ خوئی است پری رو تـاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن برآرد برون زد خــیمه ز اقلیم تقدس تــجلّی کرد بر آفـــاق و انفــس همه سبــوحیان سبوح جویان شدند از بی خودی سبــوح گویان ازآن لمعه فروغی بر گــل افتاد از آن شوری به جـان بلبل افتاد جمال اوست هر جـا جلوه کرده ز معشوقــان عـالم بسته پرده به عـشـق اوست دل را زندگانی زعشق اوست جـان را کـــامرانی دلی کــو عاشق خوبان مهروست اگر دانـــد و گر نی عاشق اوست الا تا نغـلـطی ناگه نگویی که از ما عاشقی از وی نکویی که همچون نیکویی عشق ستوده ازو سر برزده در تـو نموده تویی آئـــینه او آئینه آرا تویی پوشیده و او آشکارا چو نیکو بنگــری آئینه هم اوست نه تـنها گـنج او گنجینه هم اوست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:59 توسط علی و مژگان |
|
|
بهاران که شاباش ریزد سپهر به دامان گلشن زرگبارها
کشدرخت سبزه به هامون ودشت زند بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبن جویبار در آیینه آب رخسار ها رود شاخ گل در بر نیلفر زند بارگه گل به گلزارها درد پرده غنچه را باد بام هزار آورد نغز گفتار ها به آوای نای و به آهنگ چنگ خروشد ز سرو و سمن تارها به یاد خم ابروی گلرخان بکش جام در بزم میخوار ها علامه طباطبایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:1 توسط علی و مژگان |
|
|
بحث درباره ی موضوعاتی نظیر وجود و مراتب آن بسیار حساس ودقیق است و با اطلاعات و اشراف ناکافی نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد یا مطلبی به آن افزود . لذا بیانی بسیار دقیق ، جامع و نسبتاً مختصر در شرح « عوالم خمسه » در کتاب « رساله ی روحیه » به قلم مصحح آن « استاد محمد خواجوی » عیناً ارائه می گردد. « رساله روحیه » کتابی است عرفانی درباره ی وجود انسان و خلقت آن، اثر عارف بزرگ روز گار صفوی، سید قطب الدین محمد نیریزی، و به زبان عربی که استاد خواجوی آنرا ترجمه کرده اند. آنچه پس از برخی مطالب افزوده می شود دریافت ما از آن مطلب یا بیان دیگری از آن است. حق تعالی ( وجود مطلق ) شمّه ای درباره حضرت هاهوت که عبارت از غیب هویّت ذات است – به عنوان ایراد اسماء شریفه آن و تذکر اصطلاحات این عالم – بیان می گردد و سپس به ذکر عوالم خمسه وجودیه می پردازد. باید دانست که باطن بودن حق تعالی به نسبت احدیّت او و ظاهر بودنش به نسبت واحدیّت اوست، یعنی در ازل الآزال و غیب هویّت کاین بالذّات بود، در حالیکه هنوز نه خلقی بود و نه اسمی و نه رسمی، و نه فعلی و نه رسم غیبی و آخریّتی، زیرا همه این نسبت ها به اعتبار غیر ملاحظه می گردد و عقل چون نسبت وجود حق را با ممکنات حادثه ملاحظه نماید، اعتبار غیبیّت و شهود و اولیّت و آخریّت و ظاهریّت و باطنیّت می نماید، و همه این نسبت ها و اعتبارات عقلی حتّی احدیّت و واحدیّت در تحت سطوت احدیّت ذات مخفی و مستهلک اند، لذا معصوم – علیه السلام – تعبیر به: کان الله و لم يکن معه شیء، نموده است یعنی: خداوند بود و بس و با او چیز دیگری نبود[1]، پس در مرتبه غیب الغیوب نه نامی و نه نشانی و نه رسمی و نه عبارتی است، بلکه منقطع الاشارات و مسکوتٌ عنه است، لذا تعبیر از آن مقام به حضرت هاهوت، هویّت مطلقه، و غیب الهویّه، و حقیقه الحقایق، و منقطع الوجدان و الاشارات، و لفظ "هو" و "الوتر" و ذات بلا اعتبار صفات[2]، و ابطن کل باطن و غیره نموده اند. جامی درباره آن چنین سروده است: در آن خلوت که هستی بی نشان بود به کنج بی خودی عالم نهان بود وجـــودی بـــود از نـقش دویـی دور زگفت و گوی مایی و تویی دور جـــمالی مـــطلـق از قـــیـد مـــظاهر به نور خویشتن بر خویش ظاهر
تَفَکَّروا فی آلاءِ الله ولا تَفَکَّروا فی ذاتِ الله
[1] و این نبودن به این معنی نیست که مثلا اکنون هست، بلکه الآن کما کان، یعنی حال هم چیزی در جنب وجود او نیست، زیرا موجودات ممکنات مجازی و اشراقی از باب اضافه هستند. همه هر چه هستند از آن کمترند که با نام او نام هستی بـرند [2] در حدیث خلقت نور محمّدی که همان تجلّی نوری الهی است چنین آمده است که خدا وند آن را قبل از تمام اشیا خلق فرمود – چهارصد و بیست و چهارهزار سال – و این نور مقدّس لاهوتی و محمّدی علوی – علیهما السلام – در حضور پروردگار تسبیح و تحمید او را گفته، و حق تعالی به او نظر نموده، فرمود: ای بنده من تو هم مراد و حبیبی و هم مرید و محبّ، و تو بهترین خلق منی، قسم به عزّت و جلال خودم که اگر تو نبودی هر آینه افلاک و آنچه در اوست خلق نمی کردم، و هر که تو را دوست داشته باشد من هم او را دوست دارم، و هر که تو را دشمن داشته باشد من هم او را دشمن دارم، پس آن نور به تلألؤ و لمعان افتاده و شعاعاتی از او متصاعد و بلند گردید که خداوند از آن شعاعات دوازده حجاب خلق فرمود، اوّل آنها حجاب قدرت و آخرش حجاب شفاعت است. سپس نور رسول الله (ص) را امر فرمود که داخل این حجابات و سراپرده ها شود به ترتیب از اوّل تا پایان، و خداوند را به اذکار مختلف ذاکر گردد ... تا پایان حدیث.(مجلد اول از جلد ششم بحار الانوار- حدیث نور محمدی)
استاد محمد خواجوی یکی از متفکرین ، مترجمین و مصححین مسلم در متون فلسفی حکمی و عرفانی است که از محضر بزرگانی چون علامه طباطبایی، سید جلال الدین آشتیانی و شهید مطهری بهره برده اند و امروز در جهان اسلام، چهره ای شناخته شده در حکمت اسلامی هستند. از جمله آثار استاد ترجمه ی کتابهای ملاصدرا و شیخ محیّ الدّین عربی و شیخ صدرالدین قونوی نظیر « اسفار اربعه »، « فتوحات مکیه» و « فکوک » است . ایشان همچنین قرآن را از جهت وجوه نظایر و غریب و مقاصد آن ترجمه نموده و مقدمه ا ی ارزشمند به نام «کتاب المشارق البیان فی مسائل القرآن » در ابتدای آن آورده اند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 20:43 توسط علی و مژگان |
|
|
درود خداوند بر آخرین فرستاده حق در میان بندگان و خاندان مطهرش که واسطه فیض وجودند و رحمتی در میان آفریدگان مطلب پیش رو مقدمه ای است درباره مباحث وجود، مراتب وجود و خلقت که قصد داریم در آینده به طور کامل به آن بپردازیم.
مراتب وجود در جهان هستی، موجودات گوناگونی بسیاری دارند؛ از نظر تعداد، انواع، گونه ها و سایر خواصی که هر کدام دارند. این گوناگونی در زبان عرفان "تکثر" نامیده می شود. امروزه که عصر انفجار اطلاعات نام دارد، این تکثر در هر زمینه ای به خوبی قابل درک است. در واقع هر کدام از اجزای این عالم ظهوری و پرتوی از پرتوهای نور هستی است: حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نـــقـش در آیینه اوهــام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد حافظ[1] این جهان که محل کثرت و ظهور است، از دید عرفا و فلاسفه و نیز در قرآن کریم به نامهای متفاوتی خوانده شده است مثل ملک در برابر ملکوت، شهادت در برابر غیب، ظاهر در برابر باطن و... .اساس این عالم ماده است و زمان برمبنای حرکت ماده تعریف می شود. انسان نیز جزیی از این عالم است اما به جهت وجود متفاوت آن برایش عالمی دیگر قائل شده اند و وجود انسانی را " عالم ناسوت " خوانده اند. اشارات بسیاری در متون عرفانی به این نکته به چشم می خورد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت. همه مکاتب عرفانی به جهانی ورای این جهان مادی معتقدند که اصالت بیشتری نسبت به آن دارد. در این عالم ماده نقشی ندارد و چون به طور عادی با حواس ظاهری قابل درک نیست، همواره برای بشر شگفت انگیز، مبهم و قابل توجه است وملکوت یا غیب نامیده شده است. عالم غیب به مجموعه عوالمی گفته می شود که خارج از حیطه درک حسی بشرند. پرتوهای انوار وجود در عالم ملکوت نیز مانند ملک متکثر است و تجلّی های بیشمار دارد، در واقع آنچه در عالم ظاهر پدید می آید بازتابی است از عالم ملکوت. چرخ[2] با این اختران نغز وخوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالا[3]ستی از آیه 83 سوره یس ( هو الّذی بِيَدهِ ملکوت کلّ شیء)[4] این مطلب استنباط می شود که هر چیزی ملکوتی دارد یعنی بازاء هر چه در عالم ملک می بینیم باطن آن در ملکوت است. پیش معنی چیست صورت بس زبون چرخ را معـنیــش می دارد نگــون گــــردش این قـــالب همچون سپـــــر هـــسـت از روح مُسَـتـّـر ای پسر گردش این مـــاده از معنی اوســـت همچو چرخی کاو اسیر آب جوست مولوی[5] گاهی در بیان برخی از عرفا تنها به ملک و ملکوت اشاره شده است که البته منظور از ملکوت تمام عوالم باطنی است. "بدان که مجموع عالم بعضی ظاهر است و بعضی باطن. آنچه ظاهر است از عالم افلاک است و عناصر و موالید؛ و آنچه باطن است از عالم نفوس است و عقول. و مردم را نیز ظاهری و باطنی هست؛ ظاهر چون بدن و باطن چون قوتها که بدان ادراک اشیاء کند مثل قوت بینایی و شنوایی و گویایی و غیرهم. و آنچه حق سبحانه و تعالی فرموده " سنُريَهُم آياتِنا فی الافاقِ و في انفسِهِم حتی يَتَبيّن لَهُم اَنّه الحقّ ". مراد از آفاق، عالم ظاهر است یعنی عالم اجسام و مراد از انفس عالم باطن است یعنی عالم ارواح" (شیخ محمود شبستری)[6]. در عرفان اسلامی به طور کلی عوالم باطنی در سه مرتبه تعریف می شود: عالم ملکوت یا عالم نفوس که گفته شده نفس یا باطن هر موجودی در عالم ملک در آن قرار دارد. "...هر چیزی و هر تعیّنی که محسوس است و دیده می شود، بالضروره و البته آن چیز را دو عالم است: یکی عالم صورت است که می بینیم . یکی دیگر عالم معنی و حقیقت که بعد از انتقال از عالم صورت، در آن عالم مخلّد خواهد بود".[7] برتر از عالم ملکوت، عالم جبروت است که عالم روح و عقل می باشد و عالم صفات نیز خوانده شده است، برملکوت احاطه دارد و در این عالم کثرت راه ندارد[8]. عالم لاهوت که مقام الوهیت است و مرتبه قاب قوسین؛ فراتر از جبروت است ومقامی است بسیار متعالی که نهایت کمال انسانی است. [1] دیوان اشعار، به کوشش خطیب رهبر. ص150 [2] عالم ملک [3] عالم ملکوت [4] اوآن کسی است که ملکوت هر چیز در دست اوست( یس آیه 83) [5] مثنوی، تصحیح نیکلسون، دفتر اول. ص 147 [6] مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، شمس الدین محمد لاهیجی. ص بیست و شش(مقدمه) [7] همان. ص 435 [8] تو ضیح بیشتر در مطالب آتی خواهد آمد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:39 توسط علی و مژگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
جاودانان سرود هستی پان شوشیسم شمیم بهشت در جستجوی حقیقت |
|
RSS
|