![]() |
![]() |
|
| آشنایی با اندیشه های عرفانی |
|
سر آغاز خلقت در بیان مراتب وجود حکماء پنج مرتبه یا عالم قائل می شوند که در مباحث پیشین مختصرا توضیح داده شده است . مرتبه وجود مطلق که ذات احدیت است آن گونه که در بخش قبل آمده قابل شرح و وصف نیست وآن را منقطع الاشاره می خوانند از این رو در مراتب وجود نیز مورد بررسی قرار نمی گیرد لذا در بیان مراتب وجود نخستین مرتبه عالم لاهوت یا مقام الوهیت است که مستقیما و بلا واسطه از ذات احدیت متجلی شده وآن را صادر اول، تجلی اول، تعین اول و.... می نامند در وصف وشرح این مقام و مراتب پس از آن مطالب بسیاری از عرفا باقی مانده است که از آن میان نمونه ای را از منظومه یوسف وزلیخا در هفت اورنگ جامی انتخاب کرده ایم :
در آن خلوت که هستی بی نشان بود بـــه کـنج بیخودی عالم نهان بود وجودی بـود از نقـــش دویی دور ز گفت و گوی مایی و تویی دور جمالی مطلق از قید مظاهر به نور خویشتن بر خویش ظاهــر دل آرا شاهدی در حجله غیب مبـــرا دامنش از تهمت عـــیب نه با آئـینه رویش در میانه نه زلـفــش را کشیده دست شانه صبا از طره اش نگسـسته تاری نــدیــده چشمش از سرمه غباری رخش ساده ز هـر خطی و خالی ندیده هیچ چــشــمی زو خیــالی نوای دلبری بـا خویش می ساخت قــمار عاشقی با خویش می باخت ولی زانجا کــه حکم خوبروئی است زپرده خوبرو درتنگ خوئی است پری رو تـاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن برآرد برون زد خــیمه ز اقلیم تقدس تــجلّی کرد بر آفـــاق و انفــس همه سبــوحیان سبوح جویان شدند از بی خودی سبــوح گویان ازآن لمعه فروغی بر گــل افتاد از آن شوری به جـان بلبل افتاد جمال اوست هر جـا جلوه کرده ز معشوقــان عـالم بسته پرده به عـشـق اوست دل را زندگانی زعشق اوست جـان را کـــامرانی دلی کــو عاشق خوبان مهروست اگر دانـــد و گر نی عاشق اوست الا تا نغـلـطی ناگه نگویی که از ما عاشقی از وی نکویی که همچون نیکویی عشق ستوده ازو سر برزده در تـو نموده تویی آئـــینه او آئینه آرا تویی پوشیده و او آشکارا چو نیکو بنگــری آئینه هم اوست نه تـنها گـنج او گنجینه هم اوست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:59 توسط علی و مژگان |
|
|
بهاران که شاباش ریزد سپهر به دامان گلشن زرگبارها
کشدرخت سبزه به هامون ودشت زند بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبن جویبار در آیینه آب رخسار ها رود شاخ گل در بر نیلفر زند بارگه گل به گلزارها درد پرده غنچه را باد بام هزار آورد نغز گفتار ها به آوای نای و به آهنگ چنگ خروشد ز سرو و سمن تارها به یاد خم ابروی گلرخان بکش جام در بزم میخوار ها علامه طباطبایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:1 توسط علی و مژگان |
|
|
بحث درباره ی موضوعاتی نظیر وجود و مراتب آن بسیار حساس ودقیق است و با اطلاعات و اشراف ناکافی نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد یا مطلبی به آن افزود . لذا بیانی بسیار دقیق ، جامع و نسبتاً مختصر در شرح « عوالم خمسه » در کتاب « رساله ی روحیه » به قلم مصحح آن « استاد محمد خواجوی » عیناً ارائه می گردد. « رساله روحیه » کتابی است عرفانی درباره ی وجود انسان و خلقت آن، اثر عارف بزرگ روز گار صفوی، سید قطب الدین محمد نیریزی، و به زبان عربی که استاد خواجوی آنرا ترجمه کرده اند. آنچه پس از برخی مطالب افزوده می شود دریافت ما از آن مطلب یا بیان دیگری از آن است. حق تعالی ( وجود مطلق ) شمّه ای درباره حضرت هاهوت که عبارت از غیب هویّت ذات است – به عنوان ایراد اسماء شریفه آن و تذکر اصطلاحات این عالم – بیان می گردد و سپس به ذکر عوالم خمسه وجودیه می پردازد. باید دانست که باطن بودن حق تعالی به نسبت احدیّت او و ظاهر بودنش به نسبت واحدیّت اوست، یعنی در ازل الآزال و غیب هویّت کاین بالذّات بود، در حالیکه هنوز نه خلقی بود و نه اسمی و نه رسمی، و نه فعلی و نه رسم غیبی و آخریّتی، زیرا همه این نسبت ها به اعتبار غیر ملاحظه می گردد و عقل چون نسبت وجود حق را با ممکنات حادثه ملاحظه نماید، اعتبار غیبیّت و شهود و اولیّت و آخریّت و ظاهریّت و باطنیّت می نماید، و همه این نسبت ها و اعتبارات عقلی حتّی احدیّت و واحدیّت در تحت سطوت احدیّت ذات مخفی و مستهلک اند، لذا معصوم – علیه السلام – تعبیر به: کان الله و لم يکن معه شیء، نموده است یعنی: خداوند بود و بس و با او چیز دیگری نبود[1]، پس در مرتبه غیب الغیوب نه نامی و نه نشانی و نه رسمی و نه عبارتی است، بلکه منقطع الاشارات و مسکوتٌ عنه است، لذا تعبیر از آن مقام به حضرت هاهوت، هویّت مطلقه، و غیب الهویّه، و حقیقه الحقایق، و منقطع الوجدان و الاشارات، و لفظ "هو" و "الوتر" و ذات بلا اعتبار صفات[2]، و ابطن کل باطن و غیره نموده اند. جامی درباره آن چنین سروده است: در آن خلوت که هستی بی نشان بود به کنج بی خودی عالم نهان بود وجـــودی بـــود از نـقش دویـی دور زگفت و گوی مایی و تویی دور جـــمالی مـــطلـق از قـــیـد مـــظاهر به نور خویشتن بر خویش ظاهر
تَفَکَّروا فی آلاءِ الله ولا تَفَکَّروا فی ذاتِ الله
[1] و این نبودن به این معنی نیست که مثلا اکنون هست، بلکه الآن کما کان، یعنی حال هم چیزی در جنب وجود او نیست، زیرا موجودات ممکنات مجازی و اشراقی از باب اضافه هستند. همه هر چه هستند از آن کمترند که با نام او نام هستی بـرند [2] در حدیث خلقت نور محمّدی که همان تجلّی نوری الهی است چنین آمده است که خدا وند آن را قبل از تمام اشیا خلق فرمود – چهارصد و بیست و چهارهزار سال – و این نور مقدّس لاهوتی و محمّدی علوی – علیهما السلام – در حضور پروردگار تسبیح و تحمید او را گفته، و حق تعالی به او نظر نموده، فرمود: ای بنده من تو هم مراد و حبیبی و هم مرید و محبّ، و تو بهترین خلق منی، قسم به عزّت و جلال خودم که اگر تو نبودی هر آینه افلاک و آنچه در اوست خلق نمی کردم، و هر که تو را دوست داشته باشد من هم او را دوست دارم، و هر که تو را دشمن داشته باشد من هم او را دشمن دارم، پس آن نور به تلألؤ و لمعان افتاده و شعاعاتی از او متصاعد و بلند گردید که خداوند از آن شعاعات دوازده حجاب خلق فرمود، اوّل آنها حجاب قدرت و آخرش حجاب شفاعت است. سپس نور رسول الله (ص) را امر فرمود که داخل این حجابات و سراپرده ها شود به ترتیب از اوّل تا پایان، و خداوند را به اذکار مختلف ذاکر گردد ... تا پایان حدیث.(مجلد اول از جلد ششم بحار الانوار- حدیث نور محمدی)
استاد محمد خواجوی یکی از متفکرین ، مترجمین و مصححین مسلم در متون فلسفی حکمی و عرفانی است که از محضر بزرگانی چون علامه طباطبایی، سید جلال الدین آشتیانی و شهید مطهری بهره برده اند و امروز در جهان اسلام، چهره ای شناخته شده در حکمت اسلامی هستند. از جمله آثار استاد ترجمه ی کتابهای ملاصدرا و شیخ محیّ الدّین عربی و شیخ صدرالدین قونوی نظیر « اسفار اربعه »، « فتوحات مکیه» و « فکوک » است . ایشان همچنین قرآن را از جهت وجوه نظایر و غریب و مقاصد آن ترجمه نموده و مقدمه ا ی ارزشمند به نام «کتاب المشارق البیان فی مسائل القرآن » در ابتدای آن آورده اند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 20:43 توسط علی و مژگان |
|
|
درود خداوند بر آخرین فرستاده حق در میان بندگان و خاندان مطهرش که واسطه فیض وجودند و رحمتی در میان آفریدگان مطلب پیش رو مقدمه ای است درباره مباحث وجود، مراتب وجود و خلقت که قصد داریم در آینده به طور کامل به آن بپردازیم.
مراتب وجود در جهان هستی، موجودات گوناگونی بسیاری دارند؛ از نظر تعداد، انواع، گونه ها و سایر خواصی که هر کدام دارند. این گوناگونی در زبان عرفان "تکثر" نامیده می شود. امروزه که عصر انفجار اطلاعات نام دارد، این تکثر در هر زمینه ای به خوبی قابل درک است. در واقع هر کدام از اجزای این عالم ظهوری و پرتوی از پرتوهای نور هستی است: حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نـــقـش در آیینه اوهــام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد حافظ[1] این جهان که محل کثرت و ظهور است، از دید عرفا و فلاسفه و نیز در قرآن کریم به نامهای متفاوتی خوانده شده است مثل ملک در برابر ملکوت، شهادت در برابر غیب، ظاهر در برابر باطن و... .اساس این عالم ماده است و زمان برمبنای حرکت ماده تعریف می شود. انسان نیز جزیی از این عالم است اما به جهت وجود متفاوت آن برایش عالمی دیگر قائل شده اند و وجود انسانی را " عالم ناسوت " خوانده اند. اشارات بسیاری در متون عرفانی به این نکته به چشم می خورد که در جای خود به آن خواهیم پرداخت. همه مکاتب عرفانی به جهانی ورای این جهان مادی معتقدند که اصالت بیشتری نسبت به آن دارد. در این عالم ماده نقشی ندارد و چون به طور عادی با حواس ظاهری قابل درک نیست، همواره برای بشر شگفت انگیز، مبهم و قابل توجه است وملکوت یا غیب نامیده شده است. عالم غیب به مجموعه عوالمی گفته می شود که خارج از حیطه درک حسی بشرند. پرتوهای انوار وجود در عالم ملکوت نیز مانند ملک متکثر است و تجلّی های بیشمار دارد، در واقع آنچه در عالم ظاهر پدید می آید بازتابی است از عالم ملکوت. چرخ[2] با این اختران نغز وخوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالا[3]ستی از آیه 83 سوره یس ( هو الّذی بِيَدهِ ملکوت کلّ شیء)[4] این مطلب استنباط می شود که هر چیزی ملکوتی دارد یعنی بازاء هر چه در عالم ملک می بینیم باطن آن در ملکوت است. پیش معنی چیست صورت بس زبون چرخ را معـنیــش می دارد نگــون گــــردش این قـــالب همچون سپـــــر هـــسـت از روح مُسَـتـّـر ای پسر گردش این مـــاده از معنی اوســـت همچو چرخی کاو اسیر آب جوست مولوی[5] گاهی در بیان برخی از عرفا تنها به ملک و ملکوت اشاره شده است که البته منظور از ملکوت تمام عوالم باطنی است. "بدان که مجموع عالم بعضی ظاهر است و بعضی باطن. آنچه ظاهر است از عالم افلاک است و عناصر و موالید؛ و آنچه باطن است از عالم نفوس است و عقول. و مردم را نیز ظاهری و باطنی هست؛ ظاهر چون بدن و باطن چون قوتها که بدان ادراک اشیاء کند مثل قوت بینایی و شنوایی و گویایی و غیرهم. و آنچه حق سبحانه و تعالی فرموده " سنُريَهُم آياتِنا فی الافاقِ و في انفسِهِم حتی يَتَبيّن لَهُم اَنّه الحقّ ". مراد از آفاق، عالم ظاهر است یعنی عالم اجسام و مراد از انفس عالم باطن است یعنی عالم ارواح" (شیخ محمود شبستری)[6]. در عرفان اسلامی به طور کلی عوالم باطنی در سه مرتبه تعریف می شود: عالم ملکوت یا عالم نفوس که گفته شده نفس یا باطن هر موجودی در عالم ملک در آن قرار دارد. "...هر چیزی و هر تعیّنی که محسوس است و دیده می شود، بالضروره و البته آن چیز را دو عالم است: یکی عالم صورت است که می بینیم . یکی دیگر عالم معنی و حقیقت که بعد از انتقال از عالم صورت، در آن عالم مخلّد خواهد بود".[7] برتر از عالم ملکوت، عالم جبروت است که عالم روح و عقل می باشد و عالم صفات نیز خوانده شده است، برملکوت احاطه دارد و در این عالم کثرت راه ندارد[8]. عالم لاهوت که مقام الوهیت است و مرتبه قاب قوسین؛ فراتر از جبروت است ومقامی است بسیار متعالی که نهایت کمال انسانی است. [1] دیوان اشعار، به کوشش خطیب رهبر. ص150 [2] عالم ملک [3] عالم ملکوت [4] اوآن کسی است که ملکوت هر چیز در دست اوست( یس آیه 83) [5] مثنوی، تصحیح نیکلسون، دفتر اول. ص 147 [6] مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، شمس الدین محمد لاهیجی. ص بیست و شش(مقدمه) [7] همان. ص 435 [8] تو ضیح بیشتر در مطالب آتی خواهد آمد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:39 توسط علی و مژگان |
|
|
روز عاشورا نمی دانی که هست ماتم جانی که از قرنی به است پیش مومن کی بود این قصه خوار قدر عشق گوش عشق گوشوار پیش مومن ماتم آن پاک روح شهره تر باشد زصد طوفان نوح ......... پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانکه بد مرگی است این خواب گران روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چون دریم و چون خائیم دست چون که ایشان خسرودین بوده اند وقت شادی شد چو بگسستند بند سوی شادروان دولت تاختند کنده و زنجیر را انداختند دور ملک است وگش و شاهنشهی گر تو یک ذره از ایشان آگهی دفتر ششم مثنوی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 0:30 توسط علی و مژگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
جاودانان سرود هستی پان شوشیسم شمیم بهشت در جستجوی حقیقت |
|
RSS
|